زرف ِ ظرافه! (1) - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 9:10
دوست هستیمقصه هایی که تو فکر میکردی قرابتندما البته از هردو سوی این نگرانیچطور به دسته های بلند قامتِ برگ خوار زل میزنیم؟به سیاه دایره هادر محتوای زمان وقتی گردن یک گوره خر بلند تر از این ها نیست...از حیات در چاردیواری من-گردن کشی برای رسیدن به برگهای سبز تر -تنها سبزگی مقابل خورشید چندان مضاعف در ا...
زرف ِ ظرافه! (1) - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 18:39
دوست هستیمقصه هایی که تو فکر میکردی قرابتندما البته از هردو سوی این نگرانیچطور به دسته های بلند قامتِ برگ خوار زل میزنیم؟به سیاه دایره هادر محتوای زمان وقتی گردن یک گوره خر بلند تر از این ها نیست...از حیات در چاردیواری من-گردن کشی برای رسیدن به برگهای سبز تر -تنها سبزگی مقابل خورشید چندان مضاعف در ا...
- تاریخ: 1401/11/22 ساعت: 15:09
هر تکه از این سفره ماهی متعفنیا هر نیم بشکه از آب رودهایی که در نوجوانییا اندکی پیشتر درباره ی آنها چیزی نوشته امبوی پا میدهد بوی جوراب یک هندی در گنداب عسلویه!چرا منتظری از من درباره ی چیزی کسی یا فکری بپرسیمن مدتهاست بی وقفه عرق میریزم و خیس از چیزی هستمبا مناسبت از همخوابی سگ با یک زن اصیل مناسبا...
و ناگهان - تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 21:39
چه برایم از کتابت این فرضیه ها شنیع تر استاینکه ما همگیدر مسافت ِ کوتاهیدر روده ای و هاضمه ای طولانیبرابر شدیمما تکه ای تره در میان دو دندان شدیمحتی اگر خواستیم لااقل تکه نانی برای پرنده ای بشویمچه برایت از این دوست داشتنی تر کهخلال بشویبه  گلویی بیاندازی امآن وقت هامیخواستم شکلات بخورمو ناگهان تلخ ...
تِرِند - تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 21:39
فرار مصادف است با تای تای دو چشمدوگونه  وقتی که  از شرایط بی جان ،ناامید باشیاز منطقی ترین حالت یک فروپاشی*تا استتار شعور زنبقی در سطری مهجوربا دشت همیشه یک دو سه باران با اسبسامیانه دوان تا گورنورهای آمده از تو را چنان وحشی کردم که مادیانت گریختحالا با یالهای آبدیده ات نزد من بیاکه سنگریزه ها سمفون...
پیرگور - تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 20:51
برای تو این ها را مینویسم،هرچند هر دقیقهبا ملاقات ِ تو فاصله میگیرمتصورش کهشاید از دور بدانم این که بازوان تو در بارانچطور چرخ میخورد و ناگهان به کناره ی پالتومیچسبدفرق داشت اگر میشناختی.فاصله داری ا
مجموعه ی طرب (3) - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:59
هنوز رابطه اش را نمیفهمزنجیر را که پایدان بچرخد و زیر گلویت کِزّه ی خون ، تا پهلویت زیر چرخهای زنیکه نیمه شب دلستر استوایی دلش خواستهداشتم از خانه ام به خانه می رفتمو بافت ِ پوستی با استخوان تراشیدهر
مجموعه طرب(4) - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:59
مکث ِ در ایستادنی هستی/ شاید" آقای ایمنی" هستیبا وجودی که دوستت دارد/ باش تو خواهر تنی هستیبه تو برمیخورد و می خندی/ "بستن" ی نیستی "تن"ی هستیرفتنی مثل خواب بعد از سکس/ نیمه عریان ِ دیدنی هستیآیییی آ
مجموعه طرب( 5) - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:59
رویه اش همین استکه تو دست بزنی و من تیغ به دستبه صورتم دست بکشمموهای دست ،پا ،سینه، هرچند باکی نیست- موهای صورِتت می آژینه امیر !دست ِکم این دانه های سفیدجایی برای نو شدن میخواهندکراوات بزن ،کت بپوش و سی لاب ِ کلمات و هجاها رو به هیچ بگیرمیهمانیم! رویه اش این استو همینقدر دیر
مجموعه طرب (6) - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:59
"نویر" البته که مادرزاد به دروازه ی ژرمن ها میآیدتوقع اما از یوگی لو این نیستچه بهتربیا درباره اش فکر کنیمبیا درباره اش به تو فکر کنیملم بدهیم روی همین مبل های ساده ی کودناینها که همخوابگی و فینال
مجموع طرب (7) - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:59
پرهیز کن از منکه بابت انگشتهایم به چشم های تو می آورمإِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاپیداست که خنده هایت ایمان ِفزاینده ای استروشن نیست که چگونهامّا
بالوتلی ... - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 20:20
وقتی نگاهم روی هفت ِ"هفت و نیم افتاد یکشنبه بعد از ظهر کِش آمد و "تیم "افتاد هرچند قسمت بود "نیس" ات باشم و هرچند هر بار چشمانم به شیطان ِ رجیم افتاد هر بار حس کردم که باید بُرده باشم بعد سیگار و
یونس.. - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 20:20
"دوستت..." از کلات ِ نادر شاه چند روزی که در سفر هستم کرم ،زیر 1000 تُن خاکم کرم ِ الکل که بی خطر هستم " دوستت..." خم به روی "میکرو سیم" پشت هر خازن و دیود ماندم کف دست تو را به چشمانم با اجا...ب
سارو - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 20:20
این قصه سوگواره ی در خویش و مبهم استاز غم بریده ای ؟ که چه...؟ تا آخرش غم استچندین تن ایم تا بتوانیم و نیمه جان..این شهر بی صدای تو "سارو" جهنم است
ریس مان! - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:36
از "عوارضی" گذشت! -رد نشد- این برای مردِ خسته بد نشد...فکر میکنم تو را و میروم شهر ِ خسته یا تو؟ راه سد نشد... شب نشست ، بوق بوقِ رفتنت ....ریسمان ِ رنگها لگد نشد یک دقیقه از "پژو "پیاده شو .. یک ستاره ،آسمان ... رصد نشد هرچه راه بود رفته ام ... که هیچ خواستم که مال ِ من شود ، نشد گلفروش ِ خسته ای ک...
درست - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:36
شکسته باد شبت دختر ِ عمیق ِ بهار -و شیشه ضربه ی معکوس میخورد دو سه بار- خبر شبیهِ هیولاست ... بختکی همه وقت درست مثل شب ِ شنبه، ترکیه ... سکولار سلام بانوی من، آوخ از تمام ِ تنت خبر همیشه شِکر میشود وتو اینبار... ببخش دیر رسیدم و کودتا شده بود تمام مستی من از تنت جدا شده بود که رفتگی ِ سر زانویت و ج...
اِ - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:36
"سه تار" ِ پشت ِ روِ قاب کرده ات ام بگیر و از سر دیوار خانه ات بکنم! درست زیر سرت ،گوشیت... –چکار کنم- صدای مردِ تو را توی تخت میشنوم... + تاريخ یکشنبه دهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 11:47 نويسنده امیر انصاری |
فعل ِ پاییدن ماضی - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:36
از هجای خورشید به خیمه زدم آری که برف نهایتی نیست منتها توی صادقیه افسانه ای برای قدم های ریخته ام دست و پا نکنم خیمه را بردارم ببرم راست کنم تنگ بفشارمت و ادایی بزرگ بنویسم چه کار کنم یک بلخ ِ کوچک بچکانم و فکر کنم به آخماتوا به سطر ِ النگات ِ معطل به من بفشارمت ساعتِ خاموشی است، سه زن از وجد ِ من ...
نشان میدهد ِ حال! - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:36
حالا بفرما که وقت ِ سعادتی است به سی مویه کسی خواستی و سنگین به چای هرت کشیدیحتی تو از پیشه ات پریشانی افزوده ام:سه نخ را کنار هم بنشانی- پفیوز به کسی نخ نمیدهی !هرچزان بدتر به سگرمه هات در حال ِ خواندن بلوایی از کلماتازپراکندگی به شکل ِ یک شکلات ماده به دهان میبریش نیم رخ به سلول ِ پشت گوشیت اعتماد...
نه! - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:36
متاع بده اقای ساقی اقای سیه چرده در مقابل ِ ماه شهربه دیدن دوستانی که داشتند به خواب میرفتتند از وزن ِ دو چشماز شیواندنت در میانه ی کام های مگنا قرمز ِ دایی عبداللهبا تکه چوبی در میانه ی قومی برای قدم زدن من موسای ِ هماورد با اژدهایت نیستم دختر ِ سینی به دستدوستها همه داشتند شعر میخواندندمن ،بله درس...