خرید بک لینک


دوست هستیم
قصه هایی که تو فکر میکردی قرابتند
ما البته از هردو سوی این نگرانی
چطور به دسته های بلند قامتِ برگ خوار زل میزنیم؟
به سیاه دایره ها
در محتوای زمان وقتی گردن یک گوره خر بلند تر از این ها نیست...
از حیات در چاردیواری من
-گردن کشی برای رسیدن به برگهای سبز تر -
تنها سبزگی مقابل خورشید چندان مضاعف در این اتاق می مانَد
من هنوز شعر مینویسم؟
هنوز سبزه تر؟
این ابتلاست

برچسب: نویسنده: مهتاب سامانی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 9:10

دوست هستیمقصه هایی که تو فکر میکردی قرابتندما البته از هردو سوی این نگرانیچطور به دسته های بلند قامتِ برگ خوار زل میزنیم؟به سیاه دایره هادر محتوای زمان وقتی گردن یک گوره خر بلند تر از این ها نیست...از حیات در چاردیواری من-گردن کشی برای رسیدن به برگهای سبز تر -تنها سبزگی مقابل خورشید چندان مضاعف در این اتاق می مانَدمن هنوز شعر مینویسم؟هنوز سبزه تر؟این ابتلاست + تاريخ سه شنبه بیستم تیر ۱۴۰۲ساعت 6:37 نويسنده امیر انصاری | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب سامانی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 18:39

هر تکه از این سفره ماهی متعفنیا هر نیم بشکه از آب رودهایی که در نوجوانییا اندکی پیشتر درباره ی آنها چیزی نوشته امبوی پا میدهد بوی جوراب یک هندی در گنداب عسلویه!چرا منتظری از من درباره ی چیزی کسی یا فکری بپرسیمن مدتهاست بی وقفه عرق میریزم و خیس از چیزی هستمبا مناسبت از همخوابی سگ با یک زن اصیل مناسباز شعر خسته شدم. هن هن + تاريخ دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۱ساعت 1:47 نويسنده امیر انصاری | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب سامانی تاريخ: شنبه 22 بهمن 1401 ساعت: 15:09

چه برایم از کتابت این فرضیه ها شنیع تر استاینکه ما همگیدر مسافت ِ کوتاهیدر روده ای و هاضمه ای طولانیبرابر شدیمما تکه ای تره در میان دو دندان شدیمحتی اگر خواستیم لااقل تکه نانی برای پرنده ای بشویمچه برایت از این دوست داشتنی تر کهخلال بشویبه  گلویی بیاندازی امآن وقت هامیخواستم شکلات بخورمو ناگهان تلخ شد + تاريخ چهارشنبه پنجم آذر ۱۳۹۹ساعت 23:55 نويسنده امیر انصاری | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب سامانی تاريخ: دوشنبه 13 تير 1401 ساعت: 21:39

فرار مصادف است با تای تای دو چشمدوگونه  وقتی که  از شرایط بی جان ،ناامید باشیاز منطقی ترین حالت یک فروپاشی*تا استتار شعور زنبقی در سطری مهجوربا دشت همیشه یک دو سه باران با اسبسامیانه دوان تا گورنورهای آمده از تو را چنان وحشی کردم که مادیانت گریختحالا با یالهای آبدیده ات نزد من بیاکه سنگریزه ها سمفونی ات را بنوازندهمه میدانند ما هر دو از فتح ِ باکرگی ترسیدیممن از فاصله ای که مادرت نگران بودمیپرمکه اغلبکه از کناره ها می آییاز سینه ی صبحگاهی سنگسریعترم*سطرهای پر رنگ تر از دوست بسیار خوب و شاعرم دکتر مسعود حدادی است.... + تاريخ پنجشنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 0:50 نويسنده امیر انصاری | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب سامانی تاريخ: دوشنبه 13 تير 1401 ساعت: 21:39

برای تو این ها را مینویسم،هرچند هر دقیقهبا ملاقات ِ تو فاصله میگیرمتصورش کهشاید از دور بدانم این که بازوان تو در بارانچطور چرخ میخورد و ناگهان به کناره ی پالتومیچسبدفرق داشت اگر میشناختی.فاصله داری اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب سامانی تاريخ: چهارشنبه 20 فروردين 1399 ساعت: 20:51

هنوز رابطه اش را نمیفهمزنجیر را که پایدان بچرخد و زیر گلویت کِزّه ی خون ، تا پهلویت زیر چرخهای زنیکه نیمه شب دلستر استوایی دلش خواستهداشتم از خانه ام به خانه می رفتمو بافت ِ پوستی با استخوان تراشیدهرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب سامانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:59

مکث ِ در ایستادنی هستی/ شاید" آقای ایمنی" هستیبا وجودی که دوستت دارد/ باش تو خواهر تنی هستیبه تو برمیخورد و می خندی/ "بستن" ی نیستی "تن"ی هستیرفتنی مثل خواب بعد از سکس/ نیمه عریان ِ دیدنی هستیآیییی آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب سامانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:59

رویه اش همین است
که تو دست بزنی و من تیغ به دست
به صورتم دست بکشم
موهای دست ،پا ،سینه، هرچند باکی نیست
- موهای صورِتت می آژینه امیر !
دست ِکم این دانه های سفید
جایی برای نو شدن میخواهند
کراوات بزن ،کت بپوش و سی لاب ِ کلمات و هجاها رو به هیچ بگیر
میهمانیم! رویه اش این است
و همینقدر دیر

برچسب: نویسنده: مهتاب سامانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:59

"نویر" البته که مادرزاد به دروازه ی ژرمن ها میآیدتوقع اما از یوگی لو این نیستچه بهتربیا درباره اش فکر کنیمبیا درباره اش به تو فکر کنیملم بدهیم روی همین مبل های ساده ی کودناینها که همخوابگی و فینال ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب سامانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:59

پرهیز کن از منکه بابت انگشتهایم به چشم های تو می آورمإِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاپیداست که خنده هایت ایمان ِفزاینده ای استروشن نیست که چگونهامّاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب سامانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:59

وقتی نگاهم روی هفت ِ"هفت و نیم افتاد یکشنبه بعد از ظهر کِش آمد و "تیم "افتاد هرچند قسمت بود "نیس" ات باشم و هرچند هر بار چشمانم به شیطان ِ رجیم افتاد هر بار حس کردم که باید بُرده باشم بعد سیگار وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب سامانی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 20:20

"دوستت..." از کلات ِ نادر شاه چند روزی که در سفر هستم کرم ،زیر 1000 تُن خاکم کرم ِ الکل که بی خطر هستم " دوستت..." خم به روی "میکرو سیم" پشت هر خازن و دیود ماندم کف دست تو را به چشمانم با اجا...بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب سامانی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 20:20

این قصه سوگواره ی در خویش و مبهم است
از غم بریده ای ؟ که چه...؟ تا آخرش غم است
چندین تن ایم تا بتوانیم و نیمه جان..
این شهر بی صدای تو "سارو" جهنم است

برچسب: نویسنده: مهتاب سامانی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 20:20

از "عوارضی" گذشت! -رد نشد- این برای مردِ خسته بد نشد...فکر میکنم تو را و میروم شهر ِ خسته یا تو؟ راه سد نشد... شب نشست ، بوق بوقِ رفتنت ....ریسمان ِ رنگها لگد نشد یک دقیقه از "پژو "پیاده شو .. یک ستاره ،آسمان ... رصد نشد هرچه راه بود رفته ام ... که هیچ خواستم که مال ِ من شود ، نشد گلفروش ِ خسته ای که دستهاش هیچوقت ... هیچ یک سبد نشد کشتزار ِ گندمم! ... من آدمم آدمی که عشق را بلد نشد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب سامانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:36

صفحه بندی